سال ۱۳۸۶
دبستان پسرانه شهید فلاحی حسین آباد ابوزیدآباد
معلم کلاس سوم
دبستان شهید فلاحی دردورترین روستای شهرستان آران وبیدگل- روستای حسین آباد واقع شده است .سال ۸۶در این مدرسه در کلاس سوم مشغول به کار شدم مدير مدرسه ماآقاي فرهاد قناييان بود که از شهر بادرود به روستا می آمد خيلي مدير خوب وخوش اخلاقي بود واقعا مديري در طول خدمتم به چنين خوش اخلاقي ..........كمتر ديده ام فاصله ي خونه ي ما تا اين مدرسه بیش از 60كيلومتر راه است من فقط به عشق دانش آموزان گلم هميشه سر ساعت شايد هم زودتر از همكارانم تو مدرسه بودم آن سال تنها سالی بود که زودتر از همه معلمان از خونه بیرون می آمدم و دیرتر از همه معلمان شهرمون به خونه بر می گشتم


يادش به خير شاگردي داشتم بنام ...............
ماه مهر که اصلا مدرسه نیومدهمش غایب بود زیرا باباش گله دار بود با گله و گوسفنداش به ییلاق رفته بودند بعد از یه ماه سر وکلش پیدا شد اما چه دانش آموزی !!!!!!!!
دانش آموزی ظاهری مظلوم ولی باطنی شیطون ولی دوست داشتنی بود درس خون نبود .نمراتش از ده و یازده نه بالا می رفت نه پایین . یه روز کنارش کشیدم ومعلم وار نصیحتش می کردم : عزیزم بیشتر درس بخون نمرهایت خیلی کمه .تو می تونی نمرات بهتر از این هم بگیری .پسر خوبی هستی .
بعد از ۲۰ دقیقه نصیحت کنار گوشم گفت: ول کن آقا !!!!!!!!
همین نمره ها هم خوبه آقا معلم یه چیز ی بهت بگم
گفتم : بگو عزیزم
گفت تو کاری به کارمن نداشته باش منم آخر سال یه بزغاله خوشگل برات میارم
از آن روز به بعدهر جا می دیدمش یانگاهم به این دانش آموز می افتاد یاد بزغاله می افتادم بی اختیار خندم می گرفت همه دانش آموزان هم می خندیدن وبعضی وقت ها در کلاس شعار می دادن بزغاله ......بزغاله ........ دانش آموزان کلاسم از خوشحالی دیگه آروم وقرار نداشتن
هميشه تو فكر بزغاله بودم با خودم می گفتم آخر سال چطور بزغاله را به خونه ببرم كجا نگهش دارم از آن طرف خبر خوشحالی بزغاله را به عیال هم گفته بودم اونم می گفت : توی این خونه یا جای منه یا جای بزغاله
هر شب خواب بزغاله ميديدم سرتون را درد نيارم از اون روز به عشق بزغاله به مدرسه ميرفتيم دیگر ۶۰ کیلومتر برایم ۱ کیلومتر شده بود تا اينكه امتحانات خرداد شروع شد هر روز سر ساعت می اومد وامتحانشو می داد آخر جلسه امتحان هم می گفت آقا معلم :روز آخر بزغاله را برات میارم
تا اینکه امتحان آخری فرارسید همه بچه ها منتظر امتحان رو صندلیهاشون نشسته بودند ولی خبری از این دانش آموز نبود نیم ساعتی صبر کردیم تا بیاید هر دانش آموزی چیزی می گفت :
یکی می گفت: رفته بزغاله بیاره ![]()
یکی میگفت : بزغاله فرار کرده داره دنبالش می کنه![]()
یکی میگفت : رفته بزغاله بخره ![]()
امتحانو شروع کردیم ولیکن در امتحان آخری غایب بود نه خودش اومد نه بزغاله اش
خيلي دلم براش تنگ شده حالا هر جا که بزغاله می بینم یاداین خاطره می افتم
از همین جا می بوسمش
مهدی باغبانزاده آرانی
تصاویر مدرسه شهید فلاحی حسین آباد - سال ۸۶



درصورتي كه همكاران محترم نمونه سوال آزمون عملكردي . مدادكاغذي . طرح تشويق ، طرح درس روشهاي نوين ، تصاویر و فیلمهاي آموزشي دارند به آدرس زير ارسال كنید